درد من تنهایی نيست
درد و تنهایی من
درد من تنهایی نیست ، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را
قناعت ، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب ، این حماقت را
حکمت خدا می نامند.
" دکتر شریعتی "
درد و تنهایی من
درد من تنهایی نیست ، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را
قناعت ، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب ، این حماقت را
حکمت خدا می نامند.
" دکتر شریعتی "
آنانی که بیشتر می فهمند بیشتر زجر می کشند، و آنانی که کمتر میفهمند بیشتر زجر می دهند.خدایا می خواهم از زجر کشان باشم.
من چگونه زنده ام ؟
زندگـــــــی ،
هم بودن
هم مردن
عشـــــــق ،
هم آتش
هم سرور
خـــــــــــدا ،
هم دور
هم نزدیک
اکنون ، من با تناقض زنده ام .
شرف يا ثروت
پادشاه انگلیس به ناپلئون گفت: ما برای شرف می جنگیم
و شما برای ثروت!
ناپلئون پاسخ داد: هر کس برای نداشته هایش می جنگد.
چشم بسته دعا نکنیم...
یک شاعر افریقایی می گوید:هنگامی که سفید پوستان به سرزمین ما
آمدند،ما مزرعه و معدن داشتیم وآنان کتاب را در دست داشتند.آنان به ما
آموختند که چشمانمان را ببندیم و دعا کنیم .وقتی چشم گشودیم ،کتاب
مقدس در دستان ما بود اما آنان مالک مزرعه و معدن ما بودند!
یادمان باشد که چشم بسته دعا نکنیم...
![]()
مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در
ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از
موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان
تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي
نماينده انگلستان نشست .
قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده
هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي
نكرد و روي همان صندلي نشست ..
جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر
ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد
اصلاً نگاهش هم نمي کرد .
جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي
نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .
کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا
در آمد و گفت :
شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس
کدام است ؟
نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..
اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا
دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟
او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و
کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي
ماست نه سرزمين آنان ...
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان
سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.
با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت
تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان
محکوم شد .